سلام به دوستاي خوب خودم.
خوبين؟ منم اي بدك نيستم. يعني نميزارن خوب باشم. واي خدا من چيكار كنم كه اين محمد دست از سرم برداره.اصلا نميخوام يه كلمه هم درموردش بنويسم. يعني ارزش نداره.خدايا اونم زودي ازدواج كنه خيالمون راحت شه.آمييين.
تو يكي از وبا درمورد كلاس و درسا نوشته بودن.طرز تغلبو هم ياد داده بودن. منم ياد قديما افتادم. وقتي كه امتحان داشتيم تو كلاس همه بطور خيلي ناباورانه اي تغلب ميكردن .
بنده تو تقلب رسوني خيلي پيشرفته بودم. بگو ماشا....
اصلا با كاغذ پرت كردنو حرف زدن سرامتحان خوشم نميومد. برا همينم ميگفتم كه كسي كه تغلب بخواد اسمشو رو ورقش ننويسه. ورقهاشونو خيلي راحت ميگرفتمو پر ميكردمو ميدادم بهشون.تو بيشتر امتحانا دوسه تا ورقه پر ميكردم. ميدونستم كار خوبي نيستا ولي ميگفتم لااقل بزار نمره هاي كلاسيشون بيشتر شه. فقط تو اين فكرم كه معلما چرا هيچي رو نميديدن. هنوزم تو شكم.البته اين تقلبي كه گفتم توجاهايي كاربرد داره كه ورقه امتحاني از خودمون باشه. يعني سوالارو خودمون با دست بنويسيم.
تو اون يكي كلاسا ميديدم كه شاگرد اول و دوم و سوم فقط باهم ميگردنو و با هم حرف ميزنن يعني فقط باهمن. مسخره ها.منم درسته زياد با تنبلا نبودم. ولي باهمه ي كلاس دوست بودم بجز اين شاگرد دوم و سوم. ما تو كلاسمون خيلي صميمي بوديم. يه روز يكي پيتزا درست كرده بود. خيلي خوشمزه شده بود.يادم نمياد كه از يكي چيزي بخوام. هميشه اونا بهم ميدادن. نميدونم چرا؟؟ نميدونم چرا همشون بهم اعتماد داشتن. بيشترشون بامن دردودل ميكردن.هه هه هه.منو هم ناراحت ميكردن. ولي من از همون اول هيچيمو به هيشكي نميگفتم. از اين شاگرد دوم و سوم زياد خوشم نميومد. چون هروقت كه امتحان داشتيم ميگفتن كه اصلا نخوندم ولي نمره خوب ميگرفتن پستا.هرچقدرم زور زدن نتونستن منو بگذرن. يعني نميزاشتم كه منو بگذرن. كي بود اونارو تحويل بگيره. هميشه فقط يه دوست صميمي داشتم ولي اونم زياد زرنگ نبود ولي نميزاشتم كه زياديم تنبل شه.كنار دستم مينشست هميشه سمت راستم.خيلي دوسش داشتم الانم دوسش دارم.ولي ديگه نميبينمش.دوره راهنمايي معلما ورقه ها رو ميدادن به سه نفر كه اونارو درست كنه. ورقه اونايي كه دست من ميافتادنو ميدادم بخودش. پرميكردنو فرداش مياوردن. خيلي خندم ميگيره وقتي اون روزارو بيادم ميارم. كاشكي هميشه تو اون روزا ميموندم. كاشكي فقط دلهرم اين امتحانا بود. كاش... زيادي نوشتم مواظب خودتون باشين. خداناصـــــــــــــــر
اينو از خودم دركردم. اگه بد بود بگينا. باشه؟؟؟؟؟
انتظار وفا از زمان گذشته رو نكن
فصل ها و سالا بي وفان
به عشق و عاشقي اميدوار نباش
اونايي كه ميگن دوستت دارن بي وفان
روزي مياد كه گلاي دلها بي رنگ ميشن
تموم واقعيتا با دروغا قاتي ميشن
يه دنيارو فك كن كه پره بي وفائيه
عمري رو كه به دوستات دادي بي وفان
يه زندگي رو فك كن كه بي عشقه
زنگيتو كه ميخواستي بدي به عشقت بي وفاست
عاشقا بيهوده منتظر عشقشون ميمونن كه برگرده
ولي نيمدونن كه
هم مسافر و هم جاده هردوتاشونم بي وفان....
جاده ها هميشه جدايي و سردي آوردن....
نميدونم چي نوشت : تا دوطرف همديگرو نخوان عشقي بينشون پيدا نميشه. اگه يه طرف فقط بخواد بايد بره گم شه.دست از سر اون يكيم برداره. 